تبليغاتX
از آهن و احساس
سلام و یک دو سه جرعه غم و کمی هیجان

هر شب وقتی تنها میشم

حس می کنم پیش منی

دوباره گریم می گیره

انگار تو آغوش منی

روم نمی شه نگات کنم

وقتی اشک تو چشمامه

با اینکه نیستی پیش من

انگار دستات تو دستامه

بارون می باره و تو رو دو باره پیشم می بینم

اشک تو چشا م حلقه می شه

دوباره تنها می شینم

قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

دو باره باز یاد تو شکر

زمزمه ای نبودنم

ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت

دستای نا مردم شهر چرا ازم ربودنت

به زیر خاک ام و هنوز نر فتی از یاد من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها سپرد من و به باد رفتنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20  توسط مجتبی  |